کرده ندا می برد این دل مرا
تا به کجا می برد این دل مرا تا به کجا می برد این دل مرا / سوی فنا می برد این دل مرا بین که چه سان جانب دشت جنون / بی سر و پا می برد این دل مرا از حرم خاصه ی اسرارخویش / تا به صبا می برد این دل مرا مطرب چنگی به مقامات وصل / کرده ندا می برد این دل مرا در طلب حضرت سلطان عشق / تحت لوا می برد…
-----------
ماه عشق
-----------------------
آدم گاهی تهی می شود ... خالی می شود...دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند ... غُر بزند...دلش می خواهد ... زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد...دلش می خواهد ... زیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود..... دلش می خواهد ... برود ... ولی نرسد..... دلش می خواهد ... فقط به صدای باران گوش دهد...دلش می خواهد ... ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند..دلش می خواهد ... چشمانش را ببندد
امپراتوری سامسونگ: ایده یک برنج فروش
مجموعه سامسونگ کره جنوبی شامل شرکت های متعدد فعال در زمینه های مختلف مانند الکترونیک، صنایع سنگین، خودروسازی، ساختمان سازی، امنیت، بیمه، تبلیغات و غیره است.
به گزارش جذاب نیوز، تعداد کارکنان شرکت های زیرمجموعه سامسونگ، 344 هزار نفر است.1
این مجموعه در سال 2010 توانست 220 میلیارد دلار سود کسب کند. این میزان سود، دو برابر درآمد سرانه ملی کشورهایی چون قطر، کویت، مراکش و عراق است.
اگر سامسونگ یک کشور بود بر اساس آمارهای سال 2006 می توانست رتبه 35 در بزرگترین اقتصادهای بزرگ جهان را داشته باشد.
به چشم هایم نگاه کن..
این دستکش های بی انگشت ِسبز و آبی و بنفش ...
این ها رو بانوی چشم روشن این روزهایم بافته اند! و چقدر خوب است وقتی که احساس تنهایی می کنی، وقتی توی خیابان راه می روی و وقتی که هوا سرد است، انگشت هایت را توی هم مشت می کنی و نگاهت می افتد به این همه رنگ و دلت رنگ به رنگ می شود از این که یادت می افتد؛ یک نفر آنقدر دوستت دارد که دستکش هایش را به تو هدیه دهد!
-------------------------
محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند،... و عشق خاصه تر از محبت ست، زیرا که همه عشقی محبت باشد اما همه محبتی عشق نباشد. و محبت خاصه تر از معرفت ست زیرا که همه محبتی معرفت است اما همه معرفتی محبت نباشد. و از معرفت دو چیز تولد کند که آن را محبت و عداوت خوانند ...*
پ.ن: انگار در میانه ی زندگی، زمان هایی هست که آدم از زبان می افتد، از حرف زدن، حتی از نوشتن، چرا که هر چه تلاش می کند کمتر نتیجه می گیرد. نه می تواند درست حرف بزند، نه حرفش را درست می فهمند. به چشم هایم نگاه کن... این طور وقت ها کافی ست که دستم را بگیری و کنار خودت بنشانی، تا رنج کمتری ببریم. بی هیچ کلامی میانمان. همین.
*فی حقیقۀ العشق-سهروردی
جنگل حبابی و برنامه جالب بفرمائید شام
در پی دلقکی هستیم
حتی زیر لب هم نمیخندیم
بر زمین میخزیم
اما در انتظارت بودم
حال که پیدایت کردم
در جنگلی حبابی زندگی میکنیم
شاید به خاطر بیاورم ات
زندگی تو یک جنگل حبابی است
--------------------------------
حلما جون از جمله دختر خانم هایی است که عاشق کمک کردن به مامانش در انجام امور خانه است.
خصوصاً شستن ظروف ، پختن غذا ، چیدن میز غذا ، پاک کردن سبزی ، مرتب کردن البسه شسته شده و ..... که البته این دخالت های مسرانه حلما خانم ، بعضی وقتها هم رو اعصابه!!
یکی از برنامه های تلویزیونی مورد علاقه حلما جون ، برنامه جالب بفرمائید شام است. ( البته لازم به ذکر است که ایشان معمولاً موفق به دیدار تکرار این برنامه می شوند. )
بر اثر تماشا و پیگیری مستمر این برنامه توسط حلما جون ، مدتی است که شور و علاقه وافری به طبخ غذا پیدا کرده اند، به گونه ای که در نحوه خاله بازی های حلما خانم هم تاثیر کاملاً مشهودی گذاشته است.
دیشب که به منزل رفتم . دیدم مامان شادی نحوه ساخت سمبوسه گوشت و پنیر را به حلما جون یاد داده و ایشان هم با جدیت تمام مشغول تهیه این غذا به روش بفرمائید شام است. ( طبخ همراه با توضیح )
جاتون خالی ، شام مهمان دستپخت دست های کوچولوی دختر گلم حلما...
زندگی جذر و مد داره دنیا مون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور زندگی جذر و مد داره
دنیا مون یه عالمه آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثه تو و من نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماه ها فراوونه
خیلی کم پیدا می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل مال اشک شبنماس
ماه من غصه نخور پنجره مون باز هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز
ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان
دلایی که بشکنن چون عاشقن قیمتی ان
ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مثه تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه آدم نمی شه
ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بیاد
توی عاشقی نباید ترسید از کم و زیاد
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هر دومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا
--------------------------
توصیف می کنم آسمون پر ستاره رو آسمونی که شفافیتش زیبایی اش درخشیدنش همه وهمه را مدیون ستاره هایست که با چشمک زدنشان به ما می فهمانند هنوز امیدی هست آسمونی که تو شب رنگ تیرگی و ماتم به خودش میگیره اما با اومدن ستاره ها این ماتم و سیاهی دیگه معنایی نداره چرا که ستاره ها تو شب اینقدر می درخشن که ما دیگه به سیاهی و گرفتگی شب توجه نمی کنیم وقتی شب می شه احساس میکنم به خدا نزدکتر شدم بله تعجب داره چون تا اونجایی که از کوچیکی به یاد دارم خدا تو آسموناست بخاطر همین چنین حسی دارم حسی که وقتی شبا کناره پنجره ی اتاقم می شینم و به آسمونو بزرگیشو ستاره هاش نگاه می کنم این حس در من به و جود میاد و مثل این می مونه که ندایی از خدا به وسیله ی ستاره هاش برای من می فرسته خدایی که هیچ وقت وجودش رو درک نکردم اما تو سیاهی شب تو آسمونی که شمردن ستاره هاش برام محاله تونستم درکش کنم. این بود توصیف من از آسمون پر ستاره .
امیدوارم آسمون دل همی شما همیشه و همه جا پر ستاره باشه.
← صفحه بعد
نظرات ()